حالم از همه به هم می خوره
دلم خیلی گرفته
همش یه مشت آدم چسبیدن در ....
خیلی نفرت توی وجودمه. نمی دونم چه طور بر خوردی الان درسته. اصلا نمی تونم درست تصمیم بگیرم.
خدایا خودت کمکم کن.
انقدر ناراحتم انقدر غمگینم که حتی هدفی که داشتم براش می جنگیدم رو هم فراموش کردم.هدفی که گفته بودم این یک سال عمرم رو براش می ذارم ولی چه فایده. نمی دونم باید چی کار کنم که این جور آدما روی من تاثیری نداشته باشن.نمی دونم چه طوری باید خودم رو انقدر قوی کنم.
کاش کسی رو داشتم که راهنماییم می کرد . اما هیچ کس رو ندارم.سرم داره منفجر میشه.
یه آدمی که بتونم کوچکترین اتفاقات رو براش بگم.چیزایی که دیدم و شنیدم رو براش بگم.یه آدمی که عاقل تر از خودم باشه.
خدایا خودت کمکم کن من جز تو کسی رو ندارم می خوام خودم زندگیم رو بهتر کنم می خوام یادم بره چیزایی که شنیدم.من صدای خنده اون زنیکه رو شنیدم .من پیاماشو دیدم.
دارم داغون میشم نمی تونم تحمل کنم.
داریم از یکی دفاع می کنیم که رفته گورشو گم کرده با یه زنیکه
من که نمی تونم این رو به کسی بگم.نمی تونم بگم.کی باور می کنه.کی می فهمه.کی اصلا می تونه کاری کنه.
باید یه بارم که شده برای توی عمرم به فکر خودم باشم.باید به خودم و چیزی که به صلاحمه فکر کنم.نباید بذارم یه مشت آدم کثافت خود خواه روی آینده من تاثیر منفی بذارن.
ما را در سایت خصوصی نوشت ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8