5شنبه 4 شهریور نوشت

خرید بک لینک
ننوشتم

شاید ترحیج می دادم خلق کنم جای اینکه بشینم و بنویسم از روزمرگی های خودم

این روزها موفق شدم یه کارایی رو انجام بدم که قبلا فکرش رو هم نمی کردم .خدا رو واسه همه لحظات خوبم شکر می کنم. رفتم لیز که خبخداروشکر خوب پیش رفت و حالا 2بار دیگه دارم که برم.

کادو هم گرفتم برای پپل که باید بهش بدم و باهاش خداحافظی کنم چون داره برای همیشه میره یو اس.

رفتم چند تا کتاب خریدم که بشینم و بخونم برای ارشد ولی راستیاتش انقدر گرون شد که دیگه نتونستم بقیش رو بخرم. مجبورم سیو مانی کنم فعلا.

راستش داشتم به زندگیم فکر می کردم. من هیچ تلاش خاصی واسش نکردم. به غیر از بچگی ها که تمام انگیزم رفتن به تیز هوشان بود و موفق شدم دیگه واسه هیچی تلاش نکردم. هیچ موفقیت بزرگی از لحاظ تحصیلی و شغلی کسب نکردم. دلم میگیره وقتی می بینم خیلی می تونم بهتر از اینی که هستم باشم ولی نیستم. جای بدی نیستم خدارو شکر ولی راضی نیستم چون دلم نمی خواد انقدر درگیر روزمرگی باشم.

باید یه هدفی داشته باشم و واسش تلاش کنم. باید تصمیمم رو بگیرم.

راستش شیوو بهم پیشنهاد یه کاری رو داده درست وقتی که تصمیم گرفته بودم درسم رو شروع کنم. نمی دونم قبولش کنم یا نه. فکر می کنم از پسش بر میام ولی از طرفی خیلی زمان بره.

زندگی احساسیم هم مذحزف پیش میره آدمایی که توی زندگیم هستن جذبم نمی کنن.

خدایا خودت کمکم کن.

خیلی شک دارم ب ددی.نمی دونم چرا هیچ کدوم از حرف هاش رو باور ندارم. انگار همیشه داره دروغ میگه.

روز تولدم امسال ویلا بودیم و همه یابو آب دادن واسم.

تولدم رو شب قبلش گرفتن.

دلم گرفته ولی از طرفی نمی خوام ناشکر باشم..

خدایا به امید تو کمکم کن اون چیزی که به صلاحم هست رو انتخاب کنم و پیش برم خدایا کمکم کن.دوستت دارم و شکرت به خاطر همه چیز.نذرم هم یادم نرفته بو زودی عملیش می کنم.

دوست دارم ریسک کنم شیطنت کنم جوونی کنم.

باید این کارو کنم و الا پیر می شم و هیچی...

خصوصی نوشت ها...

ما را در سایت خصوصی نوشت ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 5:17

صفحه بندی